«گیبودوس»
یک منتقد و طنز نویس معروف فرانسوی است که معمولا در مورد همه ملتها می
نویسد و نوشته هایش دارای اعتباری خاص و پر طرفدار است. طنزهایش معمولا
عمیق هستند و هیچ وقت طنزهایش حرمت شکنی و توهین به ملتی را بر ندارد. در
مورد ملت کرد نیز طنزی نوشته بود که خواندن آن خالی از لطف نیست. او می
گوید:
«یک دوست بوسنیائی دارم که هر وقت او را می بینم از بدبختی و
مظلومیت ملتش می نالد، ومن هم به او دلداری میدهم و به او می گویم : برو
خدا را شکر کن اگر فلسطینی بودی چکار میکردی؟
یک دوست فلسطینی دارم که همیشه از سر گردانی و مظلومیت ملت خود
گله و شکایت می کند، و من به او مگویم که برو امیدوار باش و زیاد ناراحت
نباش، اگر کرد بودی چکار می کردی؟؟؟
یک دوست کرد دارم که ناله و شکایتی ندارد، من هم از این بابت
خوشحال هستم، چون اگر شکایت می کرد آنوقت دیگر نمی دانستم چه طوری و با چه
چیزی او را دلداری بدهم چه کسی را پیدا کنم که از او ستمدیده تر
و سرگردانتر باشد؟؟؟!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 14:7  توسط دهلاقه
|
روزهای
زیادی از آخرین نوشتنم می گذرد، راستش را بخواهید مطالب زیادی در این مدت
آماده کرده ام که بر آستان مقدس مخاطبان ارائه گردد، چه بنده پیوسته به
خواندن و نوشتن مشغول بوده ام اما "اندیشه ارزش" مجالی برای لود کردن
نوشته هایم نداده است. روزهای زیادی از گیر افتادن تعداد زیادی از
معدنچیانی که در معدنی در شیلی در اعماق زمین گیر افتادند، می گذرد و طی
این مدت سازمان ها و دولت های بسیاری درگیر این ماجرا بوده اند. حالا از
ایالات متحده و ناسا گرفته تا خود دولت شیلی،بولیوی و... و البته خبرگزاری
های متعدد جهانی که هر لحظه تلاش خستگی ناپذیر و البته ستودنی دولت ها،
سازمان ها و ناجیان فنی را به سراسر جهان مخابره میکردند. شاهکاری
باورنکردنی که انجام آن را می توان فقط به اندیشه ای مربوط دانست که در آن
ارزش انسان واقعا بیش از مزد گورکن باشد. تا الان که این مطلب را می نویسم
17 نفر از حادثه دیدگان نجات یافته اند و تلاشی دقیق و استادانه برای نجات
بقیه افراد در جریان است. واقعا آرزو دارم در محل حادثه حضور داشتم تا
تلاش آدمهای به واقع انسان را از نزدیک به نظاره بنشینم تا بلکه روح آزرده
ام دوباره صیقلی یابد و ... واقعا باید تبریک گفت به انسانهایی که
صادقانه توانایی هایشان را در راه خدمت به بشریت به کار می بندند. شعر "
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار " را ما سرودیم
اما آنها بکار بستند. بکار بستن آن همتی همگانی می طلبد که از روسای
سازمان دهنده و سیاستگذار یک کشور شروع و به مجموعه افراد یک ملت می رسد...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 2:16  توسط دهلاقه
|
از مدتها قبل وعده داده بودم که در مورد فضای وبلاگ نویسی
موجود مطلبی بنویسم که متاسفانه هر بار به دلیلی امکان انجام این مهم فراهم نشد.
مطلبی که در پی می آید نه تحلیلی بلکه برای ارائه در وبلاگ طراحی شده و طبعا مطلبی
که برای وبلاگ طراحی می شود باید مختصر و حامل مضمون های اصلی مفهوم مورد نظر
باشد.
تعریف وبلاگ:
پیشگام بزرگ، دیوید واینر، وبلاگ (Weblog) را چنین تعریف
می كند:
شخصی است: یعنی توسط یك فرد نوشته می شود، نه توسط یك سازمان؛ به همین دلیل یك
شخصیت ویژه دارد. پیراسته و ویراسته هم نیست كه به همین علت جالب است.
روی اینترنت است: یعنی كه جایی چاپ نمی شود، می توان آن را با هزینه بسیار كم،
مرتباً روزآمد كرد، و برای خواندنش داشتن یك مرورگر كافی است.
منتشر می شود: یعنی نوشته های خام طی یك روند اتوماتیك، در قالب های پیش ساخته
ریخته می شود و بالقوه در دسترس همه قرار می گیرد.
بخشی از یك اجتماع است: یعنی مربوط به دسته ای از افراد است كه علاقه مشتركی دارند
و به خاطر آن به طور مجازی دور هم جمع شده اند.
بطور مختصر میتوان گفت که وبلاگ یعنی:
یادداشت روزانه در صفحه مجازی. شاید تنها تفاوتی که با دفتر یادداشت های روزانه قدیمی
داشته باشد اینست که وبلاگ در فضای مجازی منتشر شده و تقریبا در دسترس همگان قرار
می گیرد. برخی از افراد تفاوت های دیگری نیز میان این دو دفتر یادداشت قائل شده
اند که از آن جمله میتوان به موردی همچون متفاوت بودن جنس یاداشت این دو دفتر
اشاره نمود که البته به نظر بنده اکنون این حریم رعایت نشده و هرکس بنا به سلیقه
خود هر آنچه را که صلاح بداند در صفحه خود می آورد. وجود دل نوشته های کاملا سطحی
و شخصی که شاید هیچ ربطی به هیچکس نداشته باشد، گلایه از همکلاسی ای که شاید بیش
از 5 نفر از بازدید کنندگان وی را نشناسند و از مضمون پست نوشته شده چیزی گیرشان
نیاید، افزایش شاعرنماهایی که هرآنچه به زبان میآورند را شعر تلقی نموده و به شعر
نواش می چسبانند و... امروزه سایه گسترده ای بر این فضای مجازی افکنده اند و شاید
تنها توجیهش همان شخصی بودن وبلاگ باشد که البته از نظر بنده به دیگر معنا از آن
تعبیر شده است. قطعا و مسلما وبلاگ ها میتوانند با توجه به در اختیار داشتن فضای
رایگان و البته سهولت در انجام کار وب نویسی نسبت به وب سایت ها، کارکردهای فراوان
دیگری نیز داشته باشند که بتوانند در تامین خواسته های جامعه نقشی مثمرثمر ایفا کنند.
به نظر می رسد از یک منظر کارکردگرایانه بتوان وبلاگ ها را به دو دسته تقسیم نمود:
دسته اول وبلاگ هایی که هدفی جز سرگرم
کردن خود و اندک مخاطبانشان ندارند و صرفا جهت تفریح و سرگرمی به کار بلاگ نویسی می
پردازند. دسته ای که میتوان نامهای تفریحی، غیرمتعهد و ... را به آنها اطلاق کرد.
در کل هر آنچه از زبان برآید و نوشته شود جزء اعمال این گروه است.
دسته دوم آنهایی هستند که با درک
شرایط پا به عرصه بلاگ نویسی نهاده اند و تلاششان بر اینست که بتوانند با نوشته هایشان
گامی در جهت ارتقای جامعه بردارند. شاید اکثر این افراد با علم به اینکه فعالیت با
یک گروه در یک وبسایت برای همه آنها (از لحاظ بوجود آمدن ترکیب گروهی منسجم، داشتن
امکان مالی بهتر به نسبت وبلاگ جهت به روز رسانی وبسایت و ...) مقدور نباشد، مسیر
فعالیت توسط یک وبلاگ را برای خود برگزیده اند.
مورد دیگری که اکنون به بلای جان
وبلاگ نویسی تبدیل شده است نوشتن قسمت نظرات یا همان گذاشتن کامنت توسط بازدید
کنندگان می باشد. مخاطبان این قسمت را می توان به سه دسته تقسیم نمود:
1)آنهایی که مطلب ارائه شده را خوانده
و سپس نظر خود را می دهند.
2) کسانی که بدون خواندن نوشته فقط با
اظهار جملاتی از قبیل "زیبا بود"، " مرسی" و ... و البته بعضا
با اظهار نظری نامربوط فقط اعلام حضور می نمایند.
3) افرادی که نوشتن کامنتهای تبلیغاتی
یا جملاتی از قبیل " به روزم" یا " آپم، زود بیا" و ... سعی
در شناساندن وبلاگ خود دارند.
علی رغم اینکه هنوز هستند افرادی که
جزو دسته اول مخاطبین وبلاگ ها هستند ولی متاسفانه حجم وسیعی از نظرات ارائه شده
باز به دو دسته بعدی اختصاص دارد که ...
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 1:34  توسط دهلاقه
|
دوستان عزیز از روزی که آخرین پستم رو گذاشته بودم تا الانی که دوباره خدمتتون هستم چند ماهی میگذره که نبودنم نه بخاطر نداشتنم که آن نداشتن همیشه پابرجاست ولی به دلیل بیماری پدرم بود. ماراتنی که چند ماهی با همه استرس هایش بطول انجامید ولی هرگز اثری از حیات نیافت.
...
خوب توی این مدت که بیمارستانی بودم اتفاقات زیادی افتاده که به وقتش بحث بر سر همشون رو شروع میکنم اما جدی ترین و دردناک ترین چیزی که میخوام جدیدترین پستم رو درباره ش بنویسم مربوط میشه به اظهار نظر یکی از دوستان وبلاگ نویس در وبلاگ http://www.2831.blogfa.com...
خوب مدتها بود میخواستم در مورد فضای موجود در وبلاگ نویسی یه چیزایی بنویسم که وقت نمیشد اما الان که بهانه ش دستم اومده شاید موقع خوبی باشه. بهر حال امیدوارم بتونم بزودی این مطلب رو بذارم تو وبلاگ.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 2:4  توسط دهلاقه
|
به استحضار تمامی هم سیاره
ای های عزیز می رساند که در سیاره مجاور (زمین) عیدی بنام نوروز در راه است. عید
مذکور ظاهرا هر ساله در میان ملل مختلفی در قلب خاورمیانه برگزار می شودو آنچه که
بعنوان ویژگیهای این عید به ما گزارش شده به این ترتیب می باشد که:
از 15 روز قبل از این
عید فعالیت های جامعه اعم از اداری و غیر اداری به حالت نیمه تعطیل و بعضا در
جاهایی مثل مراکز آموزشی به حالت کاملا تعطیل در میآید.
اکثر مردم با خرید
مواد غذایی ، پوشاک و ... به پیشواز این عید می روند. دوباره در بین همین خرید
کنندگان اکثریتی پیدا می شوند که هیچ نیازی مثلا به پوشاک جدید ندارند اما جهت عقب
نماندن از قافله دوستان، آشنایان و ... اقدام به این کار میکنند.
تبصره: آوردن واژه
"اکثر" بجای "تمامی مردم" از آن جهت بوده است که بعضی از مردم
توانایی خرید ندارند و به قول معروف دستشان به دهانشان نمیرسد. و برخی دیگر نیز بر
این باورند که نو شدن سال تنها در خرید وسایل جدید نیست و بلکه در نو شدن تفکر،
عمل و .. است.
قبل از شروع این ایام
بخودی خود برخی از اقلام مصرفی نایاب یا کمیاب شده و بطور خودکار و بدون اینکه
هیچکس آن را به گردن بگیرد قیمت این اقلام افزایش می یابد. دول ذیربط همواره اعلام
می کنند که با اندیشیدن تمهیداتی مشکل مذکور را برطرف می کنند اما مردم بر این
اعتقادند که باز هم کاستی هایی در این زمینه وجود دارد و مشکل حل نشده است.
آخرین چهارشنبه سال
" چهارشنبه سوری" نامیده می شود که در آن بر طبق رسم دیرین مردم به
برپایی آتش اقدام می کنند و بدین وسیله رسما آمدن نوروز را نوید می دهند. در چند
سال اخیر جدای از روشن کردن آتش مواد انفجاری دیگری نیز بنامهای گوناگون از جمله
ترقه، فیزا، اکریل، کارپت،کلر و روغن ماشین، بمب دستی و ... به میدان آمده اند و
موجبات کور شدن، کر شدن و صدمات جانی دیگری را فراهم آورده اند. هر چند از ذکر نام
ماده ای بنام " تخم مرغ " که قیمت آن در سال های اخیر همواره رو به
افزایش بوده است نیز نباید چشم پوشی نمود. قابل ذکر است که تخم مرغ برعکس بقیه
مواد انفجاری بعدا صدایش شنیده می شود.
پس از گذشت مراسم
چهارشنبه خریدها تا لحظه تحویل سال همچنان ادامه می یابد تا اینکه در لحظه ای که
سال نو می شود خانواده ها گرد هم آمده سفره ای بنام " هفت سین" متشکل از
سیب، سمنو، سرکه،سنجد،سیر،سبزه،سماق پهن نموده و این لحظه را به همدیگر تبریک می
گویند و برای همدیگر آرزوی سلامتی و طول عمر دارند. در برخی از شهرها نیز بر بلندی
های اطراف شهر آتش روشن می کنند.
پس از لحظه تحویل سال
ادارات تا حدودا یک هفته و مراکز آموزشی بصورت رسمی 13 روز و بصورت غیر رسمی
تقریبا تا 20 روز تعطیل اند. مسافرت ها به قصد دیدار آشنایان و دوستان یا به منظور
گشت و گذار شروع می شوند. بسته به موقعیت جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی، شهرها پذیرای
مسافران متفاوتی خواهند بود. مسافرانی که هم میتوانند ابادی و هم می توانند ویرانی
ببار آورند. سرازیر شدن خیل عظیم این مسافران و اشنا نبودن برخی از آنان با اماکن
مهم تاریخی و .. هر ساله خسارت های زیادی را به میراث فرهنگی کشورهای ذیربط می
رساند. بودن امضاهای جدید حک شده بر روی دیوارهای این اماکن، نوشتن یادگاری های
جدید، رعایت نکردن شیوه برخورد با بناهای باستانی، طبیعی و مواردی از این قبیل
غالبا تحفه نوروزی برخی از این مسافران می باشد. از مزایای این سفرها نیز می توان
به تبادلات فرهنگی بین مناطق، آشنا شدن مردم با امکنه تاریخی، فرهنگی و به همراه
آوردن شادابی و نشاط جهت شروع سال نو اشاره کرد.
روز آخر عید نوروز
" سیزده بدر" نامیده می شود و مردم در این روز به طبیعت می روند و به
قول خودشان سیزده را بدر می کنند. هر چند این سیزده از شهرها بدر می شود ولی
انبوهی از آشغال را به دامان طبیعت می کشاند. در اصل مردم به مرگ طبیعت هیچ توجهی
ندارند. فردای روز سیزده در محافل خیابانی و غیر خیابانی از کسانی که زباله خود را
به درون طبیعت ریخته اند گلایه می کنند در حالیکه خودشان جزو این دسته بوده اند.
با توجه به آنچه در
بالا به اختصار درباره نوروز آورده شد و همچنین با اشاره به جلسه شورای سیاره به
عرض همه هم سیاره ای های عزیز می رساند که ما نیز در سیاره خود درصدد اعلا م نمودن
21 مارس بعنوان نوروز با ویژگی های زیر هستیم:
فعالیت های خود را تا
یک روز قبل از نوروز بصورت فعال ادامه میدهیم و تعطیلی نخواهیم داشت.
از خرید وسایل غیر
ضروری اجتناب می نمائیم.
چهار شنبه سوری را در
هر شهری طی مراسمی با شکوه در مرکز شهر یا در حومه شهر با برپایی آتش و اجرای
نمایش های سنتی و خوانده آوازهای فولکلور جشن می گیریم.
هفت سین گذاشته و
لحظه تحویل سال را به همدیگر تبریک می گوییم. توسط روشنفکران خود مراسمی همچون
" میر نوروزی" که اکنون در زمین به فراموشی سپرده شده را طراحی نموده و
هر ساله اجرا می کنیم.
به مسافرت رفته و با
رعایت مودن مقررات راهنمایی با مکانهای باستانی نیز به شیوه درست برخورد می کنیم.
سیزده را بدر گفته و
به دامان طبیعت می رویم اما زباله هایمان را دور نمی اندازیم.
با تشکر
شورای تصمیم گیری
سیاره
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 23:40  توسط دهلاقه
|
دوباره امروز یه روز مهم و
تاریخی تو زندگی بنی آدم هستش و با توجه به داشتن تکنولوژی مدرن دوباره گوشی هامون
مورد هدف خیل عظیم پیامک هایی قرار می گیرن که آشنایان و بعضا نا آشنایان نیز
ارسال می کنن. طبعا مثل همه شبها و روزهای از این قبیل مجبور میشی صدای زنگ پیامک
رو خفه کنی تا حداقل از دست صدای ممتد این پیامک های به محتوا روشنفکرانه خلاصی
پیدا کنی. دست آخر که شروع کنی به خوندنشون متوجه میشی که تعداد زیادشون تکراری
هستن و حتی براحتی میتونی مطمئن بشی که بعضی از این آدمایی که این پیامک رو برات
فرستادن اصلا اهل این حرفا نیستن و فقط دارن ...
آخه می دونین من نمیدونم کسی
که هر روز همسرش رو به باد کتک میگیره چرا واسه من پیامک تبریک هشت مارس فرستاده
!؟ حق دارم بگم اینجا همه چیز داره کاغذی میشه. من نمیخوام هشت مارس امسال رو به
هیشکی تبریک بگم چوم معتقدم نسبت به سال قبل هیچ تغییری در وضعیت زنان ایجاد نشده
که هیچ بلکه بدتر هم شده! وقتی هم که تغییری حاصل نشده پس لازم نیست بیخودی تبریک
بگیم. لابد می پرسید چرا من بر این باورم که این تغییر حاصل نشده؟ خوب اگه از بالا
به پایین نگاه کنیم متوجه میشیم که هیچ قانونی جهت بهبود وضعیت زنان تغییر نکرده و
از قانونگذاری که بگذریم دوباره بهتون میگم که حتی خود ما نیز دیدگاهمون هیچ
تغییری نکرده. کشتن زنان توسط مردها و خودسوزی آنان به دلایل مختلفی از جمله
فشارهای خانواده و جامعه داره بهمون نشون میده که شرایط بهتر نشده. تازه باید بگم
چون دنیا داره هر لحظه رو به پیشرفت میره و زنها طبعا خواسته هاشون بالاتر رفته و
صد البته دیدگاه ما نسبت به اونا همون دیدگاه قبلیه پس لاجرم باید شاهد این افزایش
خودسوزی و ... نیز باشیم. تکنولوژی های جدیدی مانند بلوتوث که جهت خدمت به جامعه
بشریت ساخته شده بودن الان به دلیل استفاده نادرست ما به ابزاری برای سوء استفاده
از زنان و البته همه اونایی که بخوبی با این تکنولوژی آشنا نیستن، تبدیل شدن.
کافیه یه بار سوار اتوبوسی بشین و اسم بلوتوثتون رو اسم یه خانم بذارین اونوقت
علاوه بر اینکه متوجه میشین که همه دارن بلوتوث بازی می کنن و این کار به یکی از
سرگرمی ها و البته مشغله های فکری تبدیل شده، میتونید به راحتی متوجه سرریز خیل
عظیم اجازه خواستن ها جهت بلوتوث دادن به شما باشن! خوب این اجازه دادن ها بعضی
وقتا عواقبی هم داره که ممکنه یه زندگی رو از هم بپاشه یا اینکه باعث بشه ما با یه
نفر دیگه از این دنیا خداحافظی زودرسی داشته باشیم. همه میگن الان زنها دارن همه
کاره یه جامعه میشن و مردها رو به زیر کشیدن. وقتی ازشون می پرسی چرا؟ جواب میدن
که مگه نمی بینی هر کاری دلشون بخواد می کنن! و وقتی دوباره ازشون بپرسی مثلا چه
کاری؟ بهت میگن مثلا خریدن لباس و ... من دارم بهتون صادقانه میگم که اگه زنها
دچار این مدگرایی و آرایش های کذایی و ... نمیشدن حتما و قطعا بهتر و زودتر می
تونستن به اون موقعیتی برسن که شایسته اوناست.
متاسفانه این جور کارها مثل
خوره ای شدن و افتادن به جون زنها. طوری که زنی که میخواد چند ماه بعد به یه
مراسمی بره از همین الان به این فکره چه چه لباسی بپوشه یا چه ارایشی داشته باشه!
البته زیبا پوشیدن و زیبا بودن به نظر نمیرسه از دید هیچکس اشکالی داشته باشه اما
وقتی همه هم و غم یه نفر بشه میتونه روزگاشو به تباهی بکشونه. تباهی فقط این نیست
که طرف رو تو سیاه چال بندازن. تباهی میتونه این باشه که شما از خیلی وقت پیش
بخاطر این جور مشغله های ذهنی حتی نتونستین یه داستان کوتاه بخونین یا اینکه
یادتون نیاد اخرین باری که یه کتاب خوندین کی بوده.
بایستی بگم که یه سری از کارها
کلا از میان زنهای ما رختشو بسته. مثلا مطلع شدن از اخبار روز دنیا، نگاه کردن به
فیلمهای غیر عاشقانه، مطالعه(هر چند این مورد مربوط به کل جامعه میشه ولی باز در
مورد مردها بهتره)، ورزش، هنر ، دنبال کارهای عمومی رفتن مثل ngoها و ...
یه سری از کارها هم باید به میان
مردها بیاد که تو خیلی از خونواده ها هنوز نیومده! مثلا داشتن احترام واقعی نسبت
به همسرشون طوریکه طرف بتونه به کارهای شخصی خودش هم برسه. داشتن تفکر یه زندگی
مشترک نه آوردن یه ظرفشور خوب! به هنگام تصمیم گرفتن برای ازدواج میتونه به این
قضیه کمک شایانی بکنه.
جنبش یا نهضت عبارتست از رفتار گروهی
نسبتا منظم و بادوام برای رسیدن به هدف اجتماعی کم و بیش معین و برطبق طرح های
قبلی. نهضت یا جنبش اصلاحی جنبشی است آرام و تدریجی برای ایجاد نوآوری هایی که
وسیله رفع ناسازگاریهای اجتماعی به شمار می آیند. مقدمات جنبش اصلاحی عبارتند از:
*نوآوری در بعضی از شئون اجتماعی
*پس افتادگی سایر شئون اجتماعی و
ناسازگاری جامعه
*تشخیص لزوم بازسازی جامعه
*تعیین نوآوریهای لازم برای بازسازی
جامعه
*فراهم نمودن وسایل ضروری
هر چند شاید نتوان واژه فمنیسم را به
دلیل اینکه انواع مختلف فمنیسم نه تنها ظاهرا متفاوت که گاه به شدت ضد و نقیض هم
هستند تعریف نمود، ولی تلاش برای رسیدن به یک تعریف پایه از مبنای مشترک تمام
فمنیسم ها همواره می تواند با تاکید بر این نکته آغاز شود که اساس همه آنها موقعیت
فرودست زنان در جامعه و تبعیضی است که زنان به دلیل جنس خود همواره با آن روبرو
بوده اند. فمنیسم را می توان جنبشی اصلاحی در جهت کاهش و رفع تبعیض میان مردان و
زنان جامعه نامید. جنبشی که خواهان تغییراتی در نظم اجتماعی، سیاسی ، اقتصادی و
فرهنگی است. البته ذکر این نکته نباید به این معنی تلقی شود که همه زنانی را که در
جنبش های دیگری همچون جنبش های صلح، جنبش های سبز و ... فعالیت می کنند و خواهان
تغییراتی در وضع سیاسی، اجتماعی،فرهنگی جوامع اند، فمنیست به حساب آورد. ممکن است
عده ای از آنان نه تنها طرفدار فمنیسم نبوده که مخالف آن نیز باشند. مصداق آن زنانی هستند که در بدنه سیستم های
مردسالار به وضع قوانین برای ایجاد تغییرات دیگر در جامعه می پردازند ولی به
فرودستی زنان نمی اندیشند.